ضربهی آخر به قلم صدف رخشانی
پارت نهم :
یکباره با پیچیدنِ نوای بوقی درجای میپرم و با چشمانی گرد شده، سر میچرخانم.
درست سوی دیگر سالن؛ بالای درب ورود اتاق دیشب تایمری وصل شده بود برای اعلام شروع یا اتمام راندها.
نگاه تیرهام را از عقربهی قرمز رنگِ درونش که صدای تیکوتاک ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

Hajar
0یکی باید بگه پریزاد جان عزیرم اخه تورو چه به بوکس وقتی هنوز رو رینگ نرفته اینقدر میترسی😂